ميرزا شمس بخارايى

27

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

طلب بود ؛ هنوز يك سال از فرمانروايى وى سپرى نگرديده بود كه قزاقان به بخارا تاخته و آن سرزمين را غارت كردند . حكّام و امرا نيز از ضعف او بهره برده از هر سو دست تطاول دراز كردند ، بويژه شاه بيگ قلتاش كه حاكم بلخ بود ، پا فراتر نهاد و مردم را بر ضدّ شاه برانگيخت . بيدادگريهاى شاه اندك زياد شد تا جايى كه : « اعيان بخارا از بدسلوكيهاى ولى محمّد خان به جان آمده بودند ؛ در ظاهر به او اظهار وفا و وفاق نموده ، در باطن به ايشان نفاق به هم رسانيدند و رفته رفته از در اعلان عصيان و طغيان در آمده ، بزرگ و كوچك شهر و نواحى بيكبار موسيقار آسا ، دم از ترانهء مخالفت زدند . » « 1 » امام قلى خان كه مدّعى تاج و تخت بود ، از اين فرصت استفاده كرد و در سال 1018 ه . ق / 1609 م ، در برابر عموى خود پرچم مخالفت بر افراشت . « 2 » ولى محمّد خان در نبرد با امام قلى خان شكست خورد و به دربار دشمن ديرينهء خود شاه عبّاس پناهنده شد . شاه ايران از او به گرمى استقبال كرد و به فرمان وى در طول راه ، از مرز خراسان تا اصفهان ، اميران و حاكمان ايرانى از او استقبال كردند . چون ولى محمّد خان به اصفهان رسيد ، شاه خود نيز تا دولت آباد كه تا شهر سه فرسنگ راه بود ، به استقبال وى رفت و فرمان داد تا تمام پايتخت را آذين بستند و چراغان كردند . شاه عبّاس به افتخار ورود شاه بخارا جشن با شكوهى ترتيب داد و خود از او پذيرايى كرد ؛ زيرا آمدن ولى محمّد خان به ايران ، علاوه بر اينكه بر حيثيت دودمان صفوى افزود ، راه را براى جبران شكست 1010 ه . ق / 1602 م ، شاه عباس گشود . « 3 » شاه عبّاس در 21 ژوئن 1611 ميلادى با خان اوزبك وارد گفت و گو شد . اين امر بسيار لازم بود كه خان اوزبك - در كمال صراحت - اوضاع ماوراء النهر را تشريح و عوامل شكست خود را بازگو كند . شاه عباس از فحواى كلام خان بخارا متوجه شد كه وى از لياقت و توان كافى برخوردار نبوده است . ناگفته نماند كه هدف سفر فرمانرواى بخارا به ايران باز پس ستانيدن تاج و تخت به يارى ايرانيان بوده است .

--> ( 1 ) . شاه جهان نامه ، ج 1 / 254 ؛ تاريخ عبّاسى / 283 ؛ تاريخ افغانستان / 103 ؛ تاريخ مقيم خانى / 48 - 50 . ( 2 ) . تاريخ عباسى / 434 ؛ تاريخ منتظم ناصرى ج 2 / 905 . ( 3 ) . زندگى شاه عبّاس / 231 .